دلم گرم خداوندی که با دستان من گندم برای یاکریم خانه میریزد.

چه بخشنده خدای عاشقی دارم.

که می خواند مرا با آنکه میداند گنهکارم.

دلم گرم است و میدانم بدون او تنهای تنهایم.

برایت من خدا را آرزو دارم.

خدایا چگونه عاشقت نباشم...

وقتی تو دیدی و پوشاندی...

و

مردم ندیده فریاد می زنند!!!

دختری سه ساله بود ، که پدرش آسمانی شد ...

دانشگاه که قبول شد ، همه گفتند: با سهمیه قبول شده !!!

    ولی ... هیچوقت نفهمیدند

کلاس اول ، وقتی که خواستند ، به او یاد بدهند، بنویسد بابا !!!

یک هفته در تب سوخت !!!